ابو القاسم سلطانى

166

دايرة المعارف طب سنتى ( گياهان دارويى ) ( فارسى )

اخوينى در باب اوجاع المفاصل و باب عرق النساء تركيبات داروئى را ذكر مىنمايد كه در دردهاى مفاصل و سياتيك به كار مىبرده و در آنها ماهى زهره وارد شده است ( هدايه المتعلمين 561 - 562 - 563 و 570 ) . ماهيزهرج به سريانى جغثناريحثانا و جالينوس آن را بيوريس ناميده كه به معنى قاتل الحيتان مىباشد . رسائلى گويد شخصى كه اين گياه را ديده است برگ آن را از نظر شكل و خاصيت به برگ درخت لاعيه 3 * تشبيه كرده و گفته است از خواص او اين است كه اگر آن را در آبگيرى اندازند كه در آن ماهى باشد ماهيها مست شده بر روى آب مىآيند لذا آن را سم السمك ناميده‌اند . . . ( تت صيدنه عپ 338 ) . درختى است شبيه به شبرم 4 * اما بلندتر برنگ خاكى مايل به زردى و بعضى آن را از تيره گياهان لاتكس‌دار دانسته‌اند . . . اگر با داروى مسهل داده شود گاز شكم را پراكنده و خلطهاى غليظ را خارج مىكند . . . ( تت قانون عب 370 ) . ابن بيطار گويد هرچه كاوش كرده‌ام كه در مغرب و مشرق حقايقى را از اين گياه به دست بياورم موفق نشده‌ام . من ديده‌ام كه مردم شام و مشرق به عوض اين دارو پوست داروى معروف به بوصير 5 * را مصرف مىكنند و من آن را در حرف " ب " شرح داده‌ام اهل مراكش و اسپانيا آن را شوكران الحوت و بالبراشكو مىنامند . . . ( تت جامع مفردات ج 4 - 123 ) . معنى آن سم السمك است . . . شربتى از وى چون با نبات بود يك مثقال بود و مضر بود به امعاء و بايد كه روغن بادام چرب كنند و كتيرا و نشاسته و انيسون اضافه كنند و سه نوع بود دو نوع كوهى بود و يك نوع صحرائى و كوهى بقوت‌تر بود و آن را ابوصير خوانند و قلومس گويند و نوع صحرائى معروف بود به ماهى زهره . . . ( اختيارات 403 ) . بواسير و سم السمك ناميده شده . . . و ابن بيطار و ديگران تصريح كرده‌اند كه آن ناشناخته مىباشد ( تت تذكره 287 ) . قسمى قلومس است و بتركى سقرقوبروتى گويند . . . مرگ ماهى به فارسى ماهيزهرج است . . . هنگن به هندى ماهيزهرج است ( تحفه 438 ، 245 ، 262 ) . نوعى از قلومس است و نزد اكثر اطباء پوست گياهى است شيردار شبيه به شبرم و ساق آن زياده بر زرعى و برگ آن مفروش بر زمين و گل آن . . . ( مخزن 527 ) . سلطان الحكماء مىنويسد : اين مؤلف گويد كه در اين جزء زمان ماهى زهرج كه به فارسى مرگ ماهى نامند ثمرى است شبيه به حب الغار قدرى كوچكتر و از هند به ايران مىآورند و عوام آن را جهت گرفتن ماهى به كار مىبرند و اين عمل پسنديده نيست زيرا كه گوشت اين ماهىها سميت بهم مىرساند و خورنده آن به اسهال و بعضى امراض گرفتار مىشود پس هرگاه از معده نگذشته باشد با آب ترب و . . . 6 * و امثال آن قى نمايند و چون از معده گذشته باشد حقنه‌هائى كه كافور 7 * داشته باشد معمول دارند . . . جوهر مرگ ماهى را كه پيكروتوكسين نامند براى كشتن شپش و در علاج كچلى ده گندم 8 * آن را با 5 مثقال مرهم ساده مخلوط ساخته روزى يك دفعه محل حزاز را با او تدهين كنند به شرطى كه جلد راس مجروح نباشد و جوهر مزبور حاصل شود از عصاره مرگ ماهى و طباشير مكلس 9 * هر دو را خمير نموده در الكل هشتاد درجه در حين جوش حل كنند . . . ( فروغ ناصرى 552 ) .